اگر من ابر شوم؟من چشم میشوم.
اگر من گیسوی سری باشم؟
من بوسه میشوم.
اگر من زباله شوم؟
من مگس میشوم.
اگر من سینه شوم؟
من ملافه ای سفید میشوم.
و اگر من ماهی شوم؟
من چاقو میشوم...
چرا مرا آزار میدهی؟
چرا؟
اگر مرا دوست داری
چرا آن چیزی نمیشوی که من میخواهم؟
اگر من ماهی شوم
تو بهتر است موجی شوی،
یا خزه ای دریایی،
یا حتی ماه تمام در آسمان.
چرا چاقو؟
چرا نمیخواهی به من عشق بورزی؟
چرا میخواهی مرا از رفتن باز داری؟
مرا که تنها در حال حرکت
تو را دوست خواهم داشت...
میچرخم
با همه چیز
با ذره ذره جهان
دور تو می چرخم
اما با تو گرگم به هوا بازی نمیکنم.
چون تو از گرفتن من شاد میشوی...
نه،
ای توطئه گر؛
من هرگز با تو گرگم به هوا بازی نمیکنم.
من اگر ماهی شوم
تو را با چاقو میشکافم
چون یک مردم،
و مرد باید چنان باشد
که هر شاخه ای به پایش نگیرد...
اما تو مرد نیستی
واگر به خاطر صدای فلوت من نبود
به ماه میگریختی
آن دستمال توری
پر از لکه های خون
چون دستمال دختر بجه ها.
من اگر مورچه ای شوم
من خاک میشوم
و اگر خاک شوم
من آب میشوم
اگر من آب شوم
من ماهی میشوم
و اگر ماهی شوم
من چاقو میشوم
چاقویی که چهار بهار گذشته تیز شده است
مرا به آب برسان و غرقم کن
مرا، در آب برهنه رها کن
تصور کرده ای که از خون می هراسم؟
میدانم که با تو چه باید کرد.
فکر میکنی نمیدانم؟
حال خواهی دید...
آن وقت از تو خواهم پرسید:
اگر من ماهی شوم
و تو خواهی گفت:
من کیسه ی خاویار ماهی خواهم شد
تا از تو بار بردارم...
تیری بیاور و پاهایم را قطع کن
از نگاهم دور شو...
لعنت بر تو و عشقت باد
من تو را تحقیر میکنم.
ای کاش غرق میشدی.
یا کاش هرگز نمیدیدمت
نفرین بر تو که میخواهی مرا به اسارت در آوری...
اگر اینگونه میخواهی، باشد
خدانگهدارت!
تقصیر من نیست
خیلی ها مرا دوست خواهند داشت
و عاشقان بی شمار
به من عشق خواهند ورزید...
کجا میروی؟
صبر کن!
مگر خودت نخواستی که بروم؟
نه نباید بگریزی، صبر کن!
چه میگویی اگر من دانه ای شوم؟
من شلاق میشوم...
و اگر کیسه ی خاویاری؟
من باز هم شلاق میشوم
و تو را با سیم گیتار میزنم
نزن!
لطفا مرا نزن!
تو را با پاروی قایق میزنم
به قلبم نزن!
تو را با پرچم های گل ارکیده میزنم